ده و سی، قصه ای در دل حرکت ثابت و شاید بی هدف عقربه های ساعتی، هنگام وقوع حادثه ای برای یک جوان است، وقتی برای دیدار با یار خود، گم شده در همان سکون به ظاهر حرکت، قصد رسیدنی دارد که در نهایت با سیر پی در پی بین گذشته و آینده ای ناپیدا، به مقصد می رسد، هرچند سخت ولی با بی اعتنایی به همان عقربه هایی که گویی فقط حرکت می کنند، حتی اگر جوانی، یاری و دیداری نباشد.

