هیچوقت، هیچجا سرگذشت خانوادهای مرز نشین است در روزهای آغازین جنگ ایران و عراق، خانواده هنگام بازگشت از یک سفر به شهر خود ناگهان متوجه ویرانی خانه و کاشانهی خود میشوند که بر اثر بمب نابود شده، داستان در ذهن پسر نوجوانی به نام نیما که فرزند خانواده است روایت میشود، خانهی عمه حلیمه که دیوار به دیوار آنها بوده نیز به ویرانه تبدیل شده است، دغدغهی نیما بیش از ویرانی خانه و اوارگی زنده یا مرده بودن مینا دختر عمه حلیمه است، آنها ناگزیر به سمنگان دهکدهی پدری میروند و ادامهی ماجرا…

