✍️جواد شامرادی✍️
۱- قدرت این کتاب به خاطر توان نویسندهاش در ساختن صحنههای بکر و پرداختن به موضوعات منحصر به فردی است که بهراحتی نمیشود در حوالیشان قلم زد. تجربهی غواصی و گلایدرسواری نیاز به مهارت و شجاعت خاص خود دارد و به همین خاطر این تجربه برای همه میسر نیست. اما معین شرفائی این امر را برای مخاطبش ممکن میکند و او را با صحنههایی بدیع و شگرف روبرو میسازد. صحنههایی پراسترس و بسیار ناب.
۲- نثر شرفائی در این کتاب کاملا در جهت ساختن صحنهها و در خدمت قصهپردازی است. نویسنده با آشناییزداییهای دلنشین خیلی ملیح به داستانش سویههای پستمدرن میدهد بیآنکه بخواهد از متن بیرون بزند و کلهی داستانش را در خزعبلات فرو کند. ورود خود نویسنده به عنوان یکی از شخصیتهای کتاب و یا یکی از کاراکترهای فیلم کیارستمی از اینگونهاند. و از این روست که فکر میکنم معین شرفائی خوب میداند چطور مرزهای داستانش را ارتقا دهد فارغ از آنکه در تلهی اشتباه گیر بیافتد.
۳- اما در نهایت، در عصری که قصههای ایرانی با نبود ماجرا، یا بهتر بگویم، کمبود ماجرای غافلگیرکننده و اعجاب انگیز روبرو است، این کتاب همچنان شما را با ماجراهای بعضا غریب خود درگیر میکند و میشود گفت شرفائی این کتاب را برای همه نوشته: برای آنهایی که توان روبرو شدن با ترسهاشان را ندارند. در وال و کولیها خوانندگان با کاراکترها به عمیقترین بخشهای تالاب خواهند رفت و در بیراههترین قسمتهای کوه رها خواهند شد.

