…
نگاهی به رمان گُلبُل
نویسنده: صادق عادلیان
✍️ جواد شامرادی ✍️
گلبل در روزهایی نوشته شد که جهان بیرونی پر از فریاد وخشم بود. اما نویسندهی این کتاب به جای ثبت دقیق و نعل به نعل آن فریادها، جهان مابهازا را درون حلق کاغذ ریخت و نتیجه شد کتابی که اکنون دست ماست.
صادق عادلیان با نوشتن این کتاب ثابت میکند که کار نویسنده تنها مستندنگاری از وقایع موجود نیست. جهان برساختهای که در این کتاب رج میخورد هم واقعی است و هم به شدت خیالی و شورانگیز.
نوشتن کتاب به این شیوه قلمی توانمند میخواهد و ذهنی معادلساز که بتواند با نشاندن مشابهتها از دنیای کثیف واقعی، مخاطبش را رها سازد و وارد دنیای خیالگونی کند که لااقل در آن دنیا خوبی بر پلیدی پیروز میشود.
گلبل از همان ابتدا مخاطب را در جهان برساختهی نویسندهاش مستحیل میکند و عادلیان در هیچ کجای دیگر کتاب تلاشی برای قانع کردن مخاطب و ربط نقاط تلاقی به اتفاق موجود نمیکند. بلکه صرفا قصه میگوید و اجازه میدهد دنیای سورئال داستان اعجابانگیزش حرف بزند.
گلبل جزیرهای در حال غرق شدن، تحت سیطرهی قدرتی چموش قرار گرفته و با حصاری از جهان بیرون منفک میشود. اینکه چطور این مردم بر آن قدرت اهریمنی فائق میآیند، دعوتی است از جانب نویسنده به دنیای کتابش.
این کتاب به شیوهی داستانهای تمثیلی نوشته شده که از قضا زیاد از زندگی امروز ما دور نیست و سئوالی که مخاطب بعد از پایان این کتاب خواهد پرسید چیزی شبیه اینست:
آیا بالاخره خوبی بر بدی فائق خواهد آمد؟

