هر اندازه نویسنده که با شدت و دقت بیشتری عصر خود و مسائل اصلی آن را دریابد، کمتر اثر پیشپاافتادهای خلق میکند.
نویسنده ابتدا باید این مسائل و جنبشهای عصر خود را دریابد و آنگاه شخصیتها و موقعیتهایی را ابداع کند که در زندگی عادی یافت نمیشود اما قابلیت و کشش آن را دارد تا در یک دیالکتیک پیشرفته، تضادهای اصلی و نیروهای محرک و گرایشات اساسی یک عصر را روشن سازد.
دون کیشوت از نمونههای تیپیک این مبحث است. صحنههایی چون نبرد با آسیابها و شخصیت خود او، ضمن آنکه بیشک نادرترین چیزی است که انسان در زندگی میتواند ببیند. در عین حال از موفقترین و نمونهوارترین بخشهای کتاب است.
لوکاچ (نقل به مضمون)

