لائوتزه حکیم چینی، ۲۵۰۰ سال پیش در کتاب جاودانهی خود “دائو دِ جینگ” جملهای دارد که یکی از مهمترین ستونهای تعالیم اوست. او میگوید “دائو در مرکز است.” اگر ما دائو را به معنای روحِ هستی دریابیم، آنگاه این آموزهی باستانی در جایجای زندگی امروز ما میتواند راهگشا باشد، فیالمثل در همین ادبیات امروزهی خودمان!
معمولا هنگامی که باد تغییرات میوزد، همراه با خود بوی افراط و تفریط میآورد. از اینروست که ما همواره در مواجهه با مدرنیسم، دچار چپروی یا راستروی افراطی میشویم به طریقی که از یکسو یعنی از جانب نوگرایی افراطی، اگر اسامی آدمها و مکانها را از یک اثر ادبی معاصرمان حذف کنیم، هیچ خوانندهای نمیتواند تشخیص بدهد این اثر حاصل قلم یک نویسندهی ایرانی است و در دیگر سو یعنی جانب سنتگرایی تفریطی، اگر تاریخ تولد یک نویسنده را از شناسنامه اثر حذف کنیم، میتوان به راحتی آن اثر را متعلق به سدههای پیشین دانست*.
البته بگذریم که برخی در این میانهی آشوبناکِ چپ و راست، چپ آوازه میافکنند و از راست میشوند یا بهتبع برعکس!
باری هنرمند امروز باید از سویی جویس و بکت بخواند و بلکه اکو و براتیگان و از سوی دیگر سر در هزار و یکشب و گلستان و بیهقی و سفرنامهی ناصرخسرو داشته باشد. او باید درست بسان درختی باشد که ریشه در ژرفای خاک سنت دوانیده و شاخ و برگ بر آسمان آبی مدنیتِ نو ساییده … و تازه آنگاه اگر اگر و اگرهای** دیگر اگر محقق شود میتوان از این “یانوسِ ایرانی”*** امید به خلق آثاری ماندگار و شاید جهانی داشت.
✍️ آرش جواهری ✍️
پینوشت:
* البته اگر از ببریم که اساسا داستاننویسی هنری مدرن است و نیاکان ما به همان حکایات اندک و موجز بسنده میکردند و به همان جهانی را تا چین و ماچین فتح کرده بودند.
** مختصرا آنکه هیچچیز آزاردهندهتر از گوش سپردن به قصهگویی نیست که “حرفی” برای گفتن نداشته باشد.
*** یانوس خدای رومی است که دو رو دارد یکی به پشت سر (گذشته) و یکی به پیش رو (آینده). از همین رو او را خدای آغازها و پایانها میشمرند و ماه ژانویه که آغاز سال میلادی است نیز مشتق از نام اوست.

