تری ایگلتون نظریهپرداز بزرگ انگلیسی، یکی از معروفترین مخالفین “زبان معیار” است. ایگلتون اعتقاد دارد که ملزم بودن به استفادهی انحصاری از زبان “معیار” علاوه بر اینکه مانع خلاقیت نویسنده میشود، امکان بهرهوریِ آشناییزدایانه از زبان را هم از بین میبرد. تاکید او بر “الزامِ انحصاری” این است که استفاده از زبانِ اصطلاحا “معیار” کار اشتباه و غیرهنرمندانهای نیست، بلکه اشکال آنجاست که بخواهیم افسار تنگِ “معیار” را بر گردن توسنِ چموشِ قلم نویسندگان بیندازیم و جان شیفته و شیدای نویسنده را امر کنیم: تنها به آن زبانی بنویس که “همگان” مینویسند.
اما به گمان من دستکم یکی از ریشههای اصلی این نگاهِ الزامآور برای بهرهگیری از زبان معیار، نظام سلطهگرِ حاکم بر جامعهی سرمایهمدار ماست که میکوشد دایرهی حاکمیت و نظارت خود را حتا در حیطهی هنر و ادبیات نیز گسترش دهد تا مبادا نویسندگان و به تبع خوانندگان، جهان را از دریچهای غیر از آن روزنِ تنگی که مطلوب اوست، ببینند و درک کنند.
از سوی دیگر این نظریهی انحصارگرا، از آنجا که طبیعتا از سوی بسیاری از نویسندگان و خوانندگانی که به همان زبان “معیار” عادت دارند، مورد استقبال قرار میگیرند لذا در پسزمینهی خود هجمهی اعمال قدرتی عوامگرایانه را دارد که به ضرب کثرت، خود را به ادبیات تحمیل میکند.
حاصل این دو اِعمال سلطهی همزمان از بالا و پایین، در نهایت منجر به نوعی توتالیتریزمِ پوپولیستی میشود که تن سپردن به آن ریشههای تنوعِ دیدگاه و خلاقیت را در ادبیات میخشکاند.
نویسنده باید آزاد باشد تا هرگونه که میخواهد بیندیشد و به هر طریق که میخواهد بنویسد و قضاوت نهایی در باب ارزشمندی اثر او، تنها و تنها با تاریخ هنر است اگرچه چاپ از پی چاپ بر نوشتار او بزنند یا برعکس از زمین و زمان بر او سنگ لعن و فتنه ببارند و کسی نهچندان کتاب او را حتا تورقی کند.
پس باید به جوانان نو قلمی که تازه پا به عرصه ادبیت و ادبیات میگذارند یک کلام گفت:
《 هیچ “معیاری” و اسلوبی مجو
هر چه میخواهد دلت تنگت بگو》
اما فقط در جهان پیرامونت نظاره کن
آنچه نادیدنی است را
نبین، بلکه کشف کن
و زیبا بنویس تا بخوانیم
و بیاموزیم و لذت ببریم
و بگوییم: دستمریزاد!

