این مقاله به بررسی نسبت میان استعمار اروپایی (اسپانیا و پرتغال) و شکلگیری گفتمان پسااستعماری در ادبیات داستانی آمریکای لاتین میپردازد. نویسنده با تمرکز بر تجربهٔ تاریخی استعمار و پیامدهای فرهنگی، دینی، اساطیری و اجتماعی آن، نشان میدهد که چگونه استعمارگران با تکیه بر ایدئولوژی «برتری تمدنی»، فرهنگ، آیینها و نظامهای معنایی بومیان را تحقیر، سرکوب یا نابود کردند و این فرایند را از طریق گفتمانهای دینی، تاریخی و هنری توجیه کردهاند.
مقاله سپس واکنش نویسندگان برجستهٔ آمریکای لاتین را به این میراث خشونت بررسی میکند و نشان میدهد که چگونه آنان با بازگشت به اسطورهها، آیینها، تاریخ و زبان بومی، به بازسازی هویت فرهنگی و نقد روایتهای استعماری پرداختهاند. در این میان، «رئالیسم جادویی» نه بهعنوان شگردی وامگرفته از سنتهای اروپایی، بلکه بهمثابه شکلی از بیان برآمده از واقعیت تاریخی، فرهنگی و اسطورهای آمریکای لاتین تحلیل میشود.
مقاله با بررسی نمونههایی از آثار نویسندگانی چون کارلوس فوئنتس، ایزابل آلنده، ماریو بارگاس یوسا، خورخه لوئیس بورخس و آلخو کارپنتیر نشان میدهد که ادبیات میتواند همزمان عرصهٔ منازعهٔ ایدئولوژیک، بازتعریف هویت ملی و مقاومت فرهنگی در برابر پیامدهای استعمار و پسااستعمار باشد. تأکید اصلی مقاله بر این نکته است که رئالیسم جادویی در ادبیات آمریکای لاتین ریشه در سنتهای بومی دارد و هیچگونه ارتباطی با «رئالیسم اروپایی» ندارد؛ بلکه ابزاری است برای ثبت «صداهای پنهان و خاموش» تاریخ، اسطوره و فرهنگ مردمی که زیر سایهٔ استعمار قرار گرفتهاند.
