این مقاله به قلمِ رابرت بِرناسکُنی نوشته شده و در سالِ 2013 به عنوانِ مقالهی شمارۀ 5 در مجموعه مقالاتِ بلومزبری دربارۀ هایدگر به چاپ رسیده است. مفهومِ کانونیِ این مقاله زیستینگری (biologism) است. زیستینگری رویکردی است که همۀ پدیدههای انسانی را به علل و اسبابِ زیستشناختی تقلیل میدهد و تأثیر عواملِ فرهنگی و تاریخی را نادیده میگیرد. زیستینگریِ گاه آشکار و گاه تلویحیِ اندیشۀ نیچه، دستمایهای بود تا نازیها بتوانند سیاستهای نژادیِ حزبِ خود را توجیه کنند و پیش ببرند. بنمایههای نازیپسندِ دیگری همچون اصل بودنِ قدرت، لزومِ ویرانسازیِ ارزشهای پیشین، انتظار برای ظهورِ ابرانسان نیز موضعِ نازیها را تقویت میکرد. آیا واقعاً میتوان زیستینگریِ نیچه را با سیاستِ بهنژادیِ نازیها همسو دانست؟ یکی از پرسشهایی که این مقاله در صدد پاسخ گفتن به آن است، همین است. هایدگر از یک سو به خاطرِ همکاری و ارتباطی که در یک دوره از زندگیاش با نازیها داشت در معرض اتهام است و از سوی دیگر تفسیرِ منحصربه¬فردی از اندیشۀ نیچه ارائه میکند. پروژۀ فکری هایدگر (به ویژه در دورۀ متأخر فکریاش) گذار از متافیزیک است. از طرفی نیچه نیز از منتقدانِ سرسختِ متافیزیک به حساب میآید. از منظرِ پژوهشگرانه، دربارۀ همکاری هایدگر با نازیها چه میتوان گفت؟ هایدگر درخصوص خوانشِ زیستینگرانهی نازیها از نیچه چه دیدگاهی دارد؟ خودِ او نیچه را چگونه تفسیر میکند؟ زیستینگری، نازیها و نیچه، هر کدام چه معنا و جایگاهی در پروژۀ فکری هایدگر پیدا میکنند؟ برناسکُنی در این مقاله کوشیده است که به این پرسشها نیز پاسخ بدهد.
