این پژوهشِ تطبیقی به تحلیل و مقایسۀ سه ابرانگارۀ بنیادین در فلسفۀ معاصر، یعنی «دیرینهشناسی علوم» میشل فوکو، «فلسفۀ تفاوت» ژیل دلوز و «گراماتولوژی» ژاک دریدا میپردازد. هدف اصلی این مقاله واکاوی نقاط اشتراک و افتراق این سه رویکرد در نقد و شالودهشکنی متافیزیک سنتی، مفاهیم کلاسیک علم، بازنمایی، هویت و زبان است. روش تحقیق تحلیلی-تطبیقی و مبتنی بر خوانش انتقادی متون اصلی این اندیشمندان در بافت تاریخی و فکری آنان است. یافتههای تحقیق نشان میدهد که اگرچه هر سه فیلسوف در رد روایتهای کلان و نقد ساختارهای قدرت و طرد بیطرفی علوم و زبان همداستاناند، در روش و کانون تحلیل خود متمایز میشوند: فوکو با تمرکز بر تبارشناسی گفتمانهای تاریخی و پیوند علم و قدرت، دلوز با تأکید هستیشناختی بر تفاوت محض و فرایندهای «شدنِ» خلاقانه و دریدا با شالودهشکنی متون و آشکارسازی ناپایداری معنا با تفاوت. این مقاله نتیجه میگیرد که این سه اندیشه، اگرچه متفاوت، ابزارهای نظری نیرومندی برای فهم و نقد واقعیت اجتماعی معاصر، بهویژه در حیطههای مطالعات پسااستعماری و پسامدرنیسم و نقد هژمونی، آماده میکند و امکان بازآفرینی علوم انسانی را میگشاید.
