این کتاب چند سال بعد از دو کتاب معروف ماکیاولی یعنی «شهریار» و «گفتارها» منتشر شد. در آغاز قرن شانزدهم، ایتالیا صحنۀ پیوستۀ جنگ، خیانت و تجزیۀ سیاسی بود. شهرهای مستقل چون فلورانس، ونیز، میلان و ناپل در برابر ارتشهای منظم فرانسه و اسپانیا، بهواسطۀ تکیه بر مزدوران، یکی پس از دیگری شکست خوردند. در چنین بستر آشفتهای، ماکیاولی -دیپلمات جمهوری فلورانس- با تجربۀ مستقیم از میدانهای سیاست و جنگ، به نگارش کتاب «هنر جنگ» پرداخت تا نشان دهد چگونه قدرت سیاسی بدون نیروی نظامیِ منظم دوام نمییابد.
ماکیاولی در این اثر، با بهرهگیری از سنت رومی، استدلال میکند که فضیلت مدنی و نظم نظامی دو ستون بقای دولتاند. او باور داشت که ملتهایی که دفاع از خود را به سرباز مزدور میسپارند، در واقع پایههای آزادی خویش را ویران میکنند. از نگاه او، شهروندِ مسلح و آگاه، نگهبان آزادی است، و فرمانروایی که ارتشی مردمی نداشته باشد، محکوم به تسلیم است.
«هنر جنگ» در قالب گفتوگویی میان فابریتزیو کولونا (ژنرال واقعی ایتالیایی) و گروهی از اشراف فلورانسی نوشته شده است؛ سبکی دیالوگی که یادآور محاورات افلاطونی است، اما مضمونش سیاسی و زمینی. در این گفتوگو، فابریتزیو تصویر دولت و جنگ را از دیدگاه مردی عملگرا و مدنی بازمیسازد؛ نه فیلسوف منزوی بلکه مهندس قدرت.
