امروز جواد شامرادی را در مراسم رونمایی کتابش در کافه سون بیسترو دیدم. به همان گرمی و صفایی که در فضای مجازی شناخته بودمش، به همان دلنشینی داستانهای کوتاهش که اغلب جایزههایی را هم نصیبش کردهاند، و به همان آرامش و درنگی که در جایجای مجموعه داستانش دیده بودم. با چنان دقتی به صحبتها گوش میداد که انگار در حال یادداشت برداشتن است، به خاطر سپردن قوتها و درک ضعفها و هر چه در آینده به کارش بیاید. چند جملهای هم من از سر تجربه گفتم. گفتم که با کامران سلیمانیان که پیش از جلسه صحبت میکردم، گفت «جواد تمام آن چیزی که در چنتهی تجربه داشته به خوبی و زیبایی در این مجموعه داستان ریخته…» پس اگر میخواهی فراتر از این بروی، جدا از تکنیکها و اصول داستاننویسی، جدا از هنر ورز دادن قلم و توانمند کردن نثرت، جهانت را گستردهتر کن، ریزبینتر شو در آنچه پیرامونت میگذرد و در همان حال افقهای فکرت را گستردهتر کن. دور شو از خودت، دورتر و دورتر …
به امید خواندن کتابی دیگر از جواد شامرادی، کتابی که رهاورد سفرهای آتی او باشد …
قلمت مانا و پویا 💐
✍️آرش جواهری ✍️




